• دوشنبه،30 مرداد 1396
  • ورود
اوقات شرعی
28°C آفتابی
       
      •  
        منبع خبر :
        تعداد بازدید: 244
        کد: 106292
        تاریخ انتشار:
        ۱۳۹۵/۰۶/۰۹
        آیت‌الله سید محمدمهدی میرباقری:

        هویت پایتخت معنوی ایران «شهر زیارتی» است که بر مدار «گردشگری» نمی‌چرخد

        عنوان پایتخت فرهنگی جهان اسلام در سال آتی میلادی فرصت نادری برای شناساندن بیشتر مشهد به‌عنوان یک شهر مذهبی پیشرو به مسلمانان و غیرمسلمانان دنیاست.

        هویت پایتخت معنوی ایران «شهر زیارتی» است که بر مدار «گردشگری» نمی‌چرخد

        به گزارش فرهنگشهر، عنوان پایتخت فرهنگی جهان اسلام در سال آتی میلادی البته فرصت نادری برای شناساندن بیشتر مشهد به‌عنوان یک شهر مذهبی پیشرو به مسلمانان و غیرمسلمانان دنیاست، اما باید توجه داشت که بدون این عنوان هم این شهر مقدس همواره به‌عنوان الگوی پیش‌ روی سایر عتبات مقدسه شیعی اثرگذاری زیادی بر توسعه آتی شهرهای مذهبی مسلمان دارد. مدت‌هاست بحث شهر زیارتی یا گردشگری بودن مشهد مقدس میان کارشناسان و مسئولان این حوزه نقل محفل است و سؤالات زیادی مطرح است. آن‌چنان‌که ماجرای کنسرت‌ها و برگزار شدن یا نشدنش در مشهد به تفاوت این دو نگاه برمی‌گردد. بااین‌حال اما آیت ا...سید محمد‌مهدی میرباقری از زاویه نگاه دیگری به کنکاش پیرامون این موضوع پرداخته است که در ادامه می‌خوانید.

        شاخص‌های پایتخت فرهنگی بر محور توسعه غربی است

        پایتخت فرهنگی شدن ابزارهایی دارد، شما نگاه کنید وقتی امتیازی مثل المپیک به یک کشور می‌دهند، با نگاه به همین ابزارهای فرهنگی است. یکی از این‌ها هم این است که وقتی به‌جایی می‌گویند پایتخت فرهنگی آن را ابزار توسعه بدانند. شاید الآن هم به ما عنوان پایتخت فرهنگی را می‌دهند ولی شاخص‌هایی که به ما تسری داده‌اند، همان شاخص‌های انحلال این فرهنگ در فرهنگ توسعه است.

        اگر تصور می‌کنیم با نزدیک شدن به شاخص‌های توسعه فرهنگی که معین کرده‌اند، می‌توانیم فرهنگ دینی خودمان را داشته و پایتخت فرهنگی هم باشیم؛ دچار توهم هستیم. این ابزار را من ابزار انحلال خرده‌فرهنگ‌ها در توسعه می‌بینم. آن‌ها تکثر فرهنگی را حول محور توسعه غربی قبول دارند.

        بنابراین پایتخت فرهنگی که مطرح می‌کنند، معنایش این است که این نقطه می‌تواند شاخص‌های توسعه را داشته باشد. معنایش این است که فرهنگ‌های سنتی می‌توانند زیر چتر فرهنگ توسعه غربی قرار بگیرند و به شاخص‌هایی برسند که ازنظر غرب، پایتخت فرهنگی بشوند و این شاخص‌ها همه به معنای غربی شدن است.

        چرا باید برای پایتخت فرهنگی شدن سر و دست بشکنیم؟

        اینکه ما سر و دست می‌شکنیم برای پایتخت فرهنگی شدن برای چیست؟ من نمی‌فهمم دنبال چه هستیم که پایتخت فرهنگی بشویم و چه تأثیری می‌توانیم بر جهان بگذاریم؟ می‌خواهیم بگوییم به شاخص‌های جهانی نزدیک شدیم؟ اینکه معنایش این است که فرهنگ خودمان را در ذیل آن تعریف کرده‌ایم. می‌خواهیم بگوییم از این طریق اثر‌گذار شده‌ایم؟ به نظر من این ابزار برای اثرگذاری ما درست نشده است. شاخص‌هایی هم که برای پایتخت فرهنگی جهان اسلام می‌دهند، شاخص‌هایی نیست که در آن فرهنگ سنتی و مذهبی ما تجلی داشته باشد.

        الآن ضرورت پایتخت فرهنگی و کارآمدی پایتخت فرهنگی شدن چیست و برای چه می‌خواهیم این امتیاز را بگیریم؟ می‌خواهیم امتیازات مالی بگیریم؟ می‌خواهیم فرهنگ خودمان را از این طریق منتقل کنیم و بگوییم فرهنگ تشیع را بسط می‌دهیم؟ اگر دنبال دومی هستیم که یک توهم است. اگر دنبال اولی هستیم هم معنایش این است که شاخص‌های فرهنگی خودمان را به فرهنگ توسعه نزدیک کنیم و معنایش این است که فرهنگ توسعه به‌عنوان توسعه غربی و فرهنگ مسلط ما را تحت تاثیر قرار داده و لذا با حفظ فرهنگ سنتی خودمان، صرفا در مقام ادعا می‌توانیم فرهنگ توسعه یافته به مفهوم غربی آن را داشته باشیم. پس سوالی که من دارم، این است که غرض از پایتخت فرهنگی چیست؟
        پایتخت فرهنگی برای بسط فرهنگ ما در جهان ساخته نشده است

        توهم نداشته باشیم که ما از این طریق می‌توانیم فرهنگ اهل بیت(ع) را جهانی کنیم. بله، وقتی آن‌ها تکثر فرهنگی را حول‌محور فرهنگ غرب و فرهنگ تجدد می‌پذیرند، معنایش اینکه می‌گویند ما قدرت انحلال را داریم. آیا ما کار جدیدی می‌خواهیم انجام بدهیم؟ کار جدیدی غیر از این تعریفی که آن‌ها برای پایتخت‌های فرهنگی جهان اسلام دارند؟ آن کار جدید چیست؟ 

        کاربری پایتخت فرهنگی را که ما تعریف نکردیم. آن‌ها در فرایند توسعه فرهنگی جهانی آن را تعریف کرده‌اند و فرایند توسعه جهانی به تبع فرایند توسعه منطقه‌ای را دنبال می‌کنند. طراحی آن‌ها هم خیلی روشن است. طراحی‌هایی است که می‌خواهند فرهنگ‌های مختلف را به مشارکت بگذارند؛ به‌نحوی‌که آن‌ها را منحل کرده و یک نوع مسابقه‌ای در انحلال فرهنگی ایجاد کنند. 

        اگر می‌خواهید با آن‌ها همراهی کنید که از ابتدا مشخص است کار درستی نیست. اما اگر پایتخت فرهنگی چیز دیگری است، ما اصلا متوجه نمی‌شویم. بله زمانی است که ما می‌گوییم می‌توانیم فرهنگ مشهد را که فرهنگ زیارت و ولایت است به یک فرهنگ اثرگذار در جامعه تبدیل کنیم. من این را قبول دارم، ولی راه پایتخت فرهنگی شدن که این نیست. 

        به تعبیر دیگر در یک دستگاه متفاوت، شهر مشهد پایتخت فرهنگی و مرکز جهان شیعه است و طبق روایات انبیا‌(ع) و ملائکه از فوق عالم می‌آیند و رفت‌وآمد می‌کنند و مشهد، محور شکل‌گیری جامعه تاریخی تشیع بوده و هست. تمدن حول آن درست می‌شود. اما آن به این معنی نیست که ما به‌عنوان پایتخت فرهنگی در دستگاه رقیب شناخته بشویم. یعنی مبارزه بر سر بسط فرهنگ اسلام و فرهنگ تجدد از طریق شاخص‌های فرهنگی غرب واقع نمی‌شود. بنابراین من نمی‌فهمم چه مسابقه‌ای است راه افتاده که می‌خواهیم پایتخت فرهنگی جهان اسلام بشویم؟ برای چه و چه کاری می‌خواهیم انجام بدهیم؟ یعنی می‌خواهیم به جهانیان بگوییم که ما شاخص‌های توسعه غربی را داریم؟ می‌خواهید بستری برای تعامل و غلبه فرهنگی بشوید؟ این ابزار برای غلبه فرهنگی ما ساخته نشده است.

        برخی می‌خواهند شاخص‌های فرهنگ جهانی را بر فرهنگ زیارت غلبه دهند

        نکته دوم اینکه خوب باید تشریح شود، این است که هدف از پایتخت فرهنگی شدن چیست؟ و اصلا مفهوم پایتخت فرهنگی در کدام دستگاه توسعه تعریف شده است؟ در دستگاه توسعه غربی یا در دستگاه تکامل جهان اسلام؟ آن زمان آیا اگر در آن فرهنگ می‌خواهید پایتخت فرهنگی بشوید، معنایش این است که می‌خواهید شاخص‌های فرهنگ زیارت را بر شاخص‌های فرهنگ جهانی حاکم کنید یا شاخص‌های جهانی را بر فرهنگ زیارت؟

        مراد ظاهرا دومی است. یعنی مفهوم پایتخت فرهنگی در توسعه غربی تعریف شده؛ در عین به رسمیت شناختن فرهنگ‌های دیگر به‌عنوان خرده فرهنگ به نیت انحلال آن‌ها در فرایند تجدد بنا شده است. شاخص‌هایی هم که آن‌ها می‌دهند، شاخص‌های انحلال فرهنگ سنتی و بومی و مذهبی فرهنگ منطقه در فرهنگ تجدد و فرایندهای توسعه است. اگر همان را می‌خواهیم دنبال کنیم که پیداست راه مطلوبی نیست. اگر کار جدیدی می‌خواهید تعریف کنید که خب آن کار اصلا چه تعریفی دارد؟

        فرهنگ زیارت با توریسم و گردشگری زیارت متفاوت است

        مشهد اگر بخواهد پایتخت فرهنگی بشود، باید به ظرفیت‌های بالفعل فرهنگی‌اش تکیه کند. آن ظرفیت‌هایی که اتفاقا میراث گذشته است. شما هیچ‌گاه نمی‌توانید در فرهنگی که در موزه‌های تاریخی دیده می‌شود و فقط در باستان‌شناسی قابل مطالعه است، اثرگذار فرهنگ کنونی جهان باشید. صرفا آن فرهنگی که بالفعل فعال است، می‌تواند اثرگذار باشد. درنتیجه، مسئله بعد اینکه فرهنگی که شما می‌توانید بر محور آن اثر‌گذار باشید، فرهنگ زیارت است و نه فرهنگ سیاحتی و گردشگری.

        زیارت سفر است؛ اما گردشگری و سیاحت به این مفهوم نیست. زیارت، محور شکل‌گیری جامعه و جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پردازی و تمدن‌سازی هم هست. محور تکامل اجتماعی و پیشرفت هم هست. کما اینکه در تاریخ ما آن‌هایی که مطالعات دقیق دارند، می‌دانند جامعه شیعی حول حرم امام رضا(ع) و امام‌زادگان و اهل بیت(ع) شکل گرفته و جامعه زیارت‌محور است.

        بنابراین زیارت، محور پیدایش تشکل اجتماعی و بعد پیشرفت اجتماعی است اما نه بر محور سیاحت و گردشگری. تفاوت این مسئله با گردشگری در چند نکته است.

        اول اینکه جامعه غربی جامعه‌ای اقتصاد‌محور است نه فرهنگ‌محور و از گردشگری گرچه به‌عنوان ابزار فرهنگی و برای انتقال فرهنگ استفاده می‌کند ولی در نهایت توقع توسعه و تولید ثروت را از گردشگری دارد. ولو اینکه فرهنگی هم که انتقال می‌دهد فرهنگ توسعه‌محور و انتقال سرمایه است و توسعه بر محور سرمایه‌داری است. 

        بنابراین گردشگری ابزار توسعه غربی و ابزار انتقال فرهنگ است. نگاهشان به گردشگری هم همین‌گونه است. در حالی که زیارت ابزار توسعه فرهنگ بندگی و پرستش خدای متعال برای تکامل دیگری است. واقعیت تاریخی ما هم نشان می‌دهد که امام رضا‌(ع) محور جغرافیای شیعی است و دولت شیعی که از زمان صفویه به بعد شکل گرفته بر محور همین کانون تشکیل شده است.

        شهر زیارت 

        در نگاه غربی هم آنجایی که می‌آیند شهربازی درست می‌کنند برای گسترش توریسم، بسترهای توریسم غربی را گسترش می‌دهند. 
        آنجا یک فرایندهایی است که در آن لذت و بهجت و خوشی و آرامش تعریف می‌شود، اما خروجی آن تحریص به دنیاست. مثل شهربازی‌هایی که غرب درست می‌کند که سه روز فرد در آنجا زندگی می‌کند و هر چقدر هم خودش از امکانات مادی برخوردار باشد به اندازه‌ای از تنوع امکانات مادی بهره‌مند می‌شود که بعد از سه روز که از آنجا بیرون می‌آید و از زندگی خودش راضی نیست. 

        یعنی احساس نیاز بیشتری به دنیا دارد و تنوع لذت‌جویی دارد که مبدا تحرک جدید برای انسان است. شما هم می‌توانید شهری ایجاد کنید که همه بسترهای انگیزشی‌اش را به طرف قرب و ولی خدا و به طرف اتصال به غیب عالم و ارتباط با جهان‌های برتر و تبدیل شدن آن ظرفیت به یک حرکت تمدنی باشید.

        این به نظر من می‌شود شهر زیارت؛ شهری است که همه بسترهایش بسترهای ایجاد اخلاق و انگیزش الهی است و در کل تبدیل کردن این تحرک و انگیزش‌ها به یک حرکت تمدنی است.

        منبع: شهرآرا

        انتهای پیام/

        تعداد بازدید: 244
        ارزیابی
        ارزیابی این مورد:
        0 0
        آیا این مطلب را می پسندید؟ بله خیر