• سه شنبه،03 اسفند 1395
  • ورود
اوقات شرعی
1°C آفتابی
       
      •  
        منبع خبر :
        تعداد بازدید: 86
        کد: 117084
        تاریخ انتشار:
        ۱۳۹۵/۱۰/۲۵

        پاشنه آشیل کار فرهنگی گسست از فضای اجتماعی است

        عنوان رسمی مجموعه ما معاونت فرهنگی اجتماعی است ولی معمولا ما خودمان را معاونت فرهنگی معرفی می کنیم. یعنی پیشاپیش همه قبول کرده‌ایم که آن بخش اجتماعی یک چیز تشریفاتی زاید است و اصل، فرهنگ است!
        پاشنه آشیل کار فرهنگی گسست از فضای اجتماعی است

        در حالی که پاشنه آشیل فرهنگ و کار فرهنگی گسست از فضای اجتماعی و نداشتن پیوست اجتماعی است. یک مقدار کاربردی‌تر صحبت کنیم مخصوصاً برای شما که در خط مقدم کار فرهنگی هستید و ببینیم که این پیوست اجتماعی که برای کار فرهنگی قائل هستیم یعنی چه؟

        ... دوستان زحمت می‌کشند، برنامه‌ریزی می‌کنند، اجرا می‌کنند و گزارش می‌دهند و بنده این گزارش‌ها را به مقامات بالادستی ارائه می‌دهم، به شورا ارائه می‌کنم و آنها هم راضی می‌شوند ولی بعد که یک مقدار دقت می‌کنی، فلان منطقه و یا فلان فرهنگسرا برنامه‌ای را اجرا کرده که بسیار خوب هم بوده، اما چند نفر استقبال کردند؟ مثلاً 780 نفر استقبال کردند. خب منطقه شما چه‌قدر جمعیت دارد؟ مثلاً 400 هزار نفر. آن باقی مانده چه؟ می‌گویند برنامه خوب بوده و استقبال هم پرشور بوده است، درست! 780 نفر خیلی خوب است!

         

        شهرداری یک نهاد اجتماعی است

        چه‌طور ما یک جمعیت صد نفری، دویست نفری، بیشتر  یا کمتر در مراسممان شرکت کنند، به چشممان می‌آید و خوشحال می‌شویم. پس جمعیت مهم است. آن جمعیت خاموش که در برنامه‌های ما نیستند هم مهم هستند و من و شما باید آن جمعیت را هم ببینیم و هنر نیروی فرهنگی است که نگاهش به کل  جامعه و فراگیر  باشد.

        ما در شهرداری کار می‌کنیم، شهرداری یک NGO نیست. یک مدرسه و یک شرکت خصوصی و پیمانکاری نیست، ما یک نهاد اجتماعی هستیم و باید برای 3میلیون مردم مشهد اگر نگوییم 20میلیون زائر، فکر و برنامه و دغدغه داشته باشیم.

        وقتی که می‌گوییم معاونت اجتماعی یعنی ما صرفاً مسئول اینکه ذهن مخاطبمان با چه پر می شود نیستیم، بلکه  در برابر شکم خالی‌شان هم مسئولیم. آیا من به عنوان معاون فرهنگی و اجتماعی چنین حسی دارم؟ شما به عنوان کارشناس دارید؟

        آیا ما در  برابر فقر مسئول هستیم یا نه؟ تکلیف داریم یا نه؟ آن قدر که من می‌فهمم این است که بله! تکلیف داریم چون وُسع داریم. اختیارات و امکاناتی داریم و جایگاهی داریم که می‌توانیم از آن‌ها برای مبارزه با فقر استفاده کنیم و بعضاً دوستان یک کارهایی هم می‌کنند. نمایشگاه‌های کوچکی در مناطق مختلف مانند مشاغل خانگی یک روز و یک ماه هست و در حد خودش هم جواب می‌دهد اما ما آن را یک کار فانتزی و یک کار فوق برنامه می‌دانیم.

        یک شاخصی امسال شورای شهر به ما ابلاغ کرده است، تحت عنوان ازدواج آسان، به هنگام و آگاهانه؛ چه‌قدر ما در این جهت کار کرده‌ایم؟ دوستان گزارش می‌دهند که کارگروه ازدواج آسان در فلان‌جا شکل گرفته است،می‌پرسیم  چندتا ازدواج شکل گرفته است؟  می‌گویند: سه‌تا ازدواج و امید است که با تلاش‌های صورت گرفته به پنج ازدواج نیز برسد! داریم شوخی می‌کنیم با هم؟!

        عصمت خانم در محله ما در همین 6ماه گذشته 18 ازدواج را به ثمر رسانده است، اصلاً نیازی به این همه دفتر و دستک هم نداشته  است.

         

        پیوست اجتماعی یعنی چه؟

        یعنی نگاه به نیاز و ظرفیت جامعه داشتن. این پیوست چهار بند دارد. بنده آنچه در این عرصه‌های فعالیت تجربه کردم، به نظرم رسید که در این چهار بند خلاصه می‌شود

         

        1. مخاطب:

        مخاطب بالفعل این برنامه‌ای که می‌خواهیم انجام دهیم یا انجام داده‌ایم چه‌قدر بوده و هست. در سالن ورزشی یا در ستاد یا فرهنگ‌سرا یا هر جای دیگری که هستیم و در هر برنامه‌ای چه کلاس آشپزی باشد یا یادواره و ...

         

        مخاطب بالقوه و مخاطب مطلوب:

        محور اول پیوست اجتماعی این است که مخاطب بالقوه ما چه‌قدر است؟ طرحی را با عنوان مادران قصه‌گو اجرا کرده‌ایم. چند نفر در این طرح شرکت کرده‌اند؟  مثلاً 1800 نفر. این مخاطب بالفعل برنامه است. مخاطب بالقوه‌اش این است که چند مادر داریم که در سنینی هستند که می‌توانند در این برنامه شرکت کنند؟ مخاطب بالفعل را آنالیز کنیم و ببینیم که چه افرادی در این برنامه شرکت کرده‌اند. مثلاً نوعاً مادران بین 21 تا 37 سال با این متوسط سواد و دیگر شاخص‌ها حاضر بوده‌اند و ببینیم که چند نفر از این مادرها در منطقه و محدودهٔ اجرای این برنامه وجود دارد. آمار می‌شود 70 هزار نفر. بعد از آن بنشینیم و فکر کنیم که چرا از آن هفتاد هزار مادر فقط هزار و هشتصد نفر در برنامه شرکت داشته‌اند. قاعدتا ما توان این را نداریم که همه آن‌ها را پوشش دهیم اما یک عددی بین این مخاطب بالفعل و مخاطب بالقوه هست که اگر ما یک مقدار فعال‌تر برخورد کنیم می‌توانیم آن‌ها را هم به این برنامه جذب کنیم و کار من و شما هم همین است.

        یک عده که خودشان می‌آیند و مخاطب حرفه‌ای ما در اکثر کارهای فرهنگی و اجتماعی هستند و هر  برنامه‌ای باشد می‌آیند. شاخص برای من و شما این است که این چه‌قدر ارتقا پیدا کرده است. اصلاً خیلی از چیزهایی که‌ ما به عنوان برنامه می‌نویسیم، برنامه نیست، برنامه اصل اولش کمیت است.

        شما فلان کتاب را می‌خواهی منتشر کنی، فلان محصول فرهنگی را می‌خواهی تولید کنی و فلان برنامه فرهنگی را می‌خواهی ارائه دهی. باید معلوم کنی که مخاطب هدف تو چند نفر هستند و بعد تمام هم و غم خودت را به کار بگیری که به آن عدد برسی. خیلی وقت‌ها ما یک حرف را در فضا پرتاب می‌کنیم و می گوییم که خب ما وظیفه‌مان را انجام داده‌ایم، نه وظیفهٔ من و شما این نیست که یک حرف را در فضا پرتاب بکنیم و به هرکی رسید و نرسید مهم  نباشد.

         

        2- ساز و کارهای مشارکت:

        بند دوم پیوست اجتماعی این است که مردم را مشارکت دهیم و فعال کنیم چه در بحث تأمین محتوا و چه در بحث پرداخت هزینه‌ها از همکاری آن‌ها استفاده کنیم.

        یکی دیگر از مشکلات کار فرهنگی در کشور همین است که ما صرفاً از «مخاطب»  حرف می‌زنیم .کسی که مورد فعل ما واقع شود و ما یک کاری بکنیم و او بشنود و نگاه کند. مخاطبِ نشسته. کار فرهنگی این  نیست. کار فرهنگی یعنی شریک‌کردن مخاطب در یک ذهنیت و رفتار و یعنی جریان‌سازی.

        مردم باید مشارکت کنند. ملت فقط گوش نباشند. من از سورهٔ والعصر استفاده می‌کنم. تواصی که در این سوره آمده است، یعنی نه فقط گوش باشی و نه فقط زبان باشی. یعنی اگر امثال من عادت کنیم که فقط حرف بزنیم. این هم برای مخاطب بد است و هم برای گوینده.

        مردم را باید فعال کنیم که یک ارزش افزوده‌ای تولید کنند و از خودشان مایه بگذارند حالا چه مایه‌ی فکری و رفتاری و چه مادی.

        در همین نکته، پیوست اقتصادی هم نهفته است. کار فرهنگی بدون پیوست اقتصادی مصداق حرف مفت است و تاثیری بر فضای اجتماعی ما نمی‌گذارد.

        ما باید به این سمت برویم که اگر خدمت فرهنگی ارائه می‌دهیم در حدی مطلوبیت و  مقبولیت داشته باشد که لااقل مردم بخشی از هزینه‌های آن را حاضر باشند پرداخت کنند.

        گاهی بعضی از دوستانی که از این طرف و آن طرف می‌آیند،گردن کج می‌کنند که به ما پول بدهید، مثلاً  33میلیون تومان بدهید که دو ساعت برنامه یادواره شهدا در کوی طلاب برگزار کنیم و عادت شده است که ما سریع امضا کنیم بدهیم. اصلاً فکر نمی‌کنیم که این پول‌ها به کجا دارد می‌رود.

        پیوست اقتصادی یعنی ما کاری انجام دهیم و خدمت و محصولی ارائه دهیم که آن‌قدر جذابیت داشته باشد که مردم دست در جیب خود بکنند.

        هنر شما این است که اگر یک تومان بودجه به شما می‌دهند شما دو تومان از مردم بتوانید جذب کنید. مدیریت یعنی هنر برنامه ریزی منهای بودجه. شما شهرداری هستید نباید مدیریت برای ما صرفاً مدیریت هزینه باشد. تا ما برنامه‌های فرهنگی ارائه ندهیم که مردم حاضر باشند برایش هزینه پرداخت بکنند آسیب پذیر هستیم.

        ما سالی میلیارد ها تومان در معاونت خرج می‌کنیم، اما این میزان که خرج می‌کنیم که یک بخشش عمرانی است، اگر من یک میلیون تومان خرج می‌کنم باید این خرج کرد به گونه‌ای باشد که چند میلیون تومان از امکانات مردم را نیز به بخش فرهنگی بکشاند.

        شما یک تلفن اعلام کردید و در بنرهای شهرداری زدید که هفت هزار نفر در سال اول و هفتاد هزار نفر در سال دوم از آن طریق ثبت‌نام کردند که در ایام دهه پایانی صفر نوکری کنند و مثلاً کفش زائران را واکس بزنند .

        این‌ها هستند و سال‌های پیش هم بوده اند، ما نبوده‌ایم. مردم هستند، من و شما توان و ابتکار این را نداریم که فضایی مهیا کنیم که این‌ها فعال شوند.  کار من و شما این است که با استفاده از این جایگاه قانونی و اختیارات و بودجه‌ها و سخت‌افزارهایی که داریم مردم را به صحنه بیاوریم.

         

        3. پیوست رسانه‌ای:

        رسانه یعنی چه؟ شما یک کلاس برگزار می‌کنید در  آن کلاس 10 نفر یا 35 نفر  شرکت می‌کنند. اما اگر این خروجی رسانه‌ای داشته باشد، این برنامه برای میلیون‌ها نفر دیگر قابل بهره‌برداری خواهد شد. ما از این امکانات کمتر استفاده می‌کنیم. یک مقدار مهارت می‌خواهد. دانستن می‌خواهد و یک مقدار انگیزه. به این فکر کنید که این کلاس کاردستی که مثلا دارد اینجا برگزار می‌شود اگر یک خروجی رسانه‌ای داشته باشد صدها  و هزارها نفر دیگر هم می‌توانند بهره  ببرند.

         

        4. پیوست ظرفیت:

        پیوست ظرفیت یا محور ظرفیت در پیوست اجتماعی یعنی این که ببینیم چه ظرفیت‌هایی در اختیار ماست، یعنی این که ما مجموعه‌ای از امکانات را که در اختیارمان هست فهرست کنیم و ببینیم که چه‌قدر از آن‌ها استفاده می‌شود و چه‌قدر از آن دارد هرز می‌رود و اسراف می‌شود. ظرفیت‌ها فقط بودجه نیست و مجموعه‌ای از  زیرساخت‌ها و سخت‌افزارها  هم هست.

        فلان فرهنگسرا سالنی دارد با مثلاً 200 صندلی شیک و عالی . می گویند ما اینجا را فعال کرده‌ایم و هفته‌ای سه تا و حتی پنج سانس در هفته در این سالن برنامه اجرا می‌شود. به آنها می‌گویم که می‌دانی من چگونه به این قصه نگاه می‌کنم. مثل این می‌ماند که من یک بسته ده هزار تومانی به شما داده‌ام و ببینم شما دارید آن را آتش می‌زنید. یک چنین سالنی قیمتش برای برگزاری مراسم چه‌قدر است؟ این می‌تواند از ساعت 7صبح فعال باشد و مثل سالن‌های ورزشی تا 12شب استفاده شود .در تمام نقاط شهر .از سالن فرهنگسرای رسانه بگیر تا فرهنگسرای انقلاب و ....  .

        سالن ورزشی می‌روی ساعت 4 و 5 بعد از ظهر در تابستان می‌بینی هیچ‌کس نیست. زمین چمن! خالی!

        من چند تا را با دوستان بازدید کردم دیدم که دورش را حصار کشیده‌ایم به چه عظمت و دو تا بچه داخل آن مشغول بازی هستند. پرسیدم که این‌ها چه‌کار می‌کنند مسئول آن گفت که این‌ بچه‌ها توانسته‌اند از بالای این حصارهای بلند خودشان را داخل زمین برسانند. این دو تا توانسته بودند از دست مأموران رضا خان فرار کنند و وارد زمین چمن شوند! می‌گویم به آنها که در ها را باز کنید و بگذارید که مردم در ‌‌آن حاضر شوند. چرا ما فکر می‌کنیم که این‌ها ملک پدری‌مان است؟!

        از مردم به چه ضرب و زوری پول می‌گیریم بعد روی آن برنامه‌ریزی می‌کنیم که سالن و زمین و فرهنگسرا بسازیم. می‌سازیم و گزارش را هم می‌دهیم که ‌ای مسئولین و مردم ما این زمین و امکانات را ساخته‌ایم، بعد با باتوم می‌ایستیم و می‌گوییم که هر کس جرات دارد بیاید از آن استفاده کند! درش را می‌بندیم و قفل می‌کنیم. این یعنی فاصله افتادن بین معاونت فرهنگی و معاونت  اجتماعی.

        آن طرفش هم هست. سالن ورزشی ارامش رفته بودم که در انتهای طلاب واقع شده است. پاتوق برگزار کرده بودند و مردم را آورده بودند. پرسیدم هزینه‌هایش را از کجا آورده‌اید؟ گفتند هزینه‌ای نداشته است. گفتم چه‌طور هزینه نداشته است نصف این را اگر بعضی‌ها بخواهند برگزار کنند، حداقل ده میلیون تومان از من پول می‌خواهند. این پذیرایی و جایزه‌ها و ... را از کجا داده‌اید؟ گفتند جایزه‌ها 40 مانتو بود که به یکی از مانتو فروشی‌های سر کوچه گفتیم، گفت فعلاً بیا این 40 تا را ببر به همین راحتی و پذیرایی‌اش را هم فلان خانم نذر کرده بود...

        تعداد بازدید: 86
        ارزیابی
        ارزیابی این مورد:
        نام:
        پست الکترونیک:
        شرح نظر:
         
        0 0
        آیا این مطلب را می پسندید؟ بله خیر