اوقات شرعی
       
      •  
        منبع خبر :
        تعداد بازدید: 507
        کد: 71203
        تاریخ انتشار:
        ۱۳۹۴/۰۳/۱۶

        این روزهای تنها حصیرباف مشهد

        ناصر حائریان از دنیای حصیربافی می گوید .
        این روزهای تنها حصیرباف مشهد

        واژه «حصیر »، من را به کودکی میبرد؛ به وقتی که پدر برای دورماندن مان از آفتاب سوزان، پرده ای از جنس حصیر را مقابل پنجره خانه آویخته بود. گاهی حوصله ام که سر می رفت، می رفتم م ینشستم کنار پنجره و به تاروپود پرده حصیری نگاه میکردم. در خیال خودم پیرمردی را میدیدم که کلاه حصیری به سر دارد و در مقابل نور پرفروغ خورشید نشسته است و کار میکند. گاهی خودم را میگذاشتم جای او و مثلا پیرمرد حصیرباف میشدم و کلی چیزهای مختلف میبافتم، حتی آن هایی که فکرش را نمیکنید؛ از قاشق و چنگال حصیری گرفته تا فرش و تخت و... بزر گتر که شدم، دیدم دنیای حصیرباف ها هم برای خودش ع المی دارد. تارهای نازک چوبی که درهم تنیده میشود، شاید اول زیاد پراهمیت به نظر نرسد اما کافی است چنددقیقه ای به دست حصیرباف چشم
        بدوزی؛ آن وقت می بینی آن تارهای نازک چوبی آرام آرام به خود شکل میگیرد و این دست های هنرمند حصیرباف است که کالایی حصیری خلق کرده است. داستان حصیرباف محله ما از آنجایی شروع شد که گفتند حصیربافی در بازار گل فتح آباد مشغول به کار است که حرف های زیادی برای گفتن دارد. گفتند او
        جزو معدود حصیربافان کشور است. بدمان نیامد شما را با دنیای ناصر حائریان آشنا کنیم.سری به بازار گل فتح آباد میزنیم و دنیای این حصیرباف را برایتان روایت میکند.

        اولین سبدی که بافتم
        جلوی مغازه، صندلی خوش تراشی گذاشته شده بود.ا ز آنهایی که آدم دلش میخواست ساعت ها خستگی روزانه اش رابا تکان دادن دست هاش از تن بیرون کند. از همان صندلی ها بود که در بعضی فیلم ها مادربزرگ یا پدربزرگ قصه رویش می نشست و با تکان دادن دست هاش، صندلی را تکان می داد و مثلا استراحت میکرد. هرگوشه مغازه را که نگاه میکردی، کالایی از جنس حصیر خودنمایی می کرد؛ از سبدهای رنگارنگ تا محفظه نگهداری سیب زمینی و پیاز،از زیرقابلمه ای تا جاقاشقی و... مردی ریز نقش روی زمین نشسته بود و رشته های بلند« مروار » بین انگشتانش می رقصید. ناصر حائریان متولد تهران، پنجاه ویک ساله است و به گفته خودش 42 سال است از این حرفه نان درمی آورد. او در این مورد که چطور وارد این حرفه شده است، میگوید: پدرم خیاط بود اما یکی  از برادرهایم وارد حرفه حصیربافی شد. به دنبال او برادرهای دیگرم هم وارد این حرفه شدند.ا ین شد که من هم به مروربه حصیربافی علاقه مند شدم.
        حائریان این طور ادامه می دهد:از بچگی خودم را در کارگاه برادرم دیدم.از هفت سالگی صبح ها به مدرسه می رفتم و عصرها با ذوق و شوق به کارگاه حصیربافی برادرم می رفتم و آنجا وقت می گذراندم. یادم هست در همین سن وسال سبد گلی بافته بودم که لبه اش را خراب کرده بودم. از ترس اینکه برادرم و بقیه متوجه این خرابکاری من شوند، سبدم را زیر سبدهای دیگر پنهان کردم.
        ترکه هایی که جوشانده میشود
        حائریان ترکه ها را درهم می تند.بدمان نمی آید مراحل کارش را بدانیم واینکه چطور یک سبد به شکل وشمایل نهایی میرسد؛ «ترکه ها را از تهران میخریم. ترکه ها چوب های نازکی است که باید پوست شوند و شاخه هایشان جدا شود. برای اینکه ترکه ها را پوست کنیم، باید در دیگ بزرگی آنها را بجوشانیم.
        با جوشاندن چند ساعته، چوب ها نر م میشوند و میشود با آ نها کار کرد. برای اینکه چوب ها انعطاف پذیر شوند، در حرارت بالا می جوشانیمشان.بعد از جدا کردن پوست و شاخه، قد چوبها را از دو تا نیم متر مرتب میکنیم. وقتی که کار میکنیم، هر ترکه به سه ترکه تقسیم میشود. »
        ترکه های باریک را با نوک انگشت هایش به دو قسمت تقسیم میکند. چوب نازک از آنچه هست، هم ناز کتر میشود. سرانگشتانش را نشانم می دهد؛ «اوایل وقتی  کار می کردم،وقتی ترکه ها را با سرانگشتن صف می کردم،ا نگشت هایم زخ م وکار کردن برایم سخت می شد اما به مرور سرانگشت هایم ضخیم
        شد و تقسیم کردن ترکه ها راحت تر انجام میشد. درواقع به کارم علاقه داشتم واین عشق و علاقه باعث میشد سختی های کار را نبینم .

        تعداد بازدید: 507
        نام:
        پست الکترونیک:
        شرح نظر:
        کد امنیتی:
         
        0 0
        آیا این مطلب را می پسندید؟ بله خیر