اوقات شرعی
       
      •  
        منبع خبر :
        تعداد بازدید: 156
        کد: 72452
        تاریخ انتشار:
        ۱۳۹۴/۰۳/۳۱

        همه عاشق شده اند

        همراه با زائران پیاده آقا علی بن موسی الرضا (ع)
        که از روی کوه به پابوسی آمده اند.
        همه عاشق شده اند

        آنها را در حوالی میدان فلسطین میبینم. درحال رفتن به سمت خیابان احمدآباد هستند. فکرش را هم نمی کردم زائران پیاده را بشود در این مسیر هم دید. در
        کمال سادگی، سربندهای سبز بسته اند و کوله پشتی انداخته اند. با اینکه خستگی راه در چهره هایشان هویداست، با روی خوش و انرژی تمام درباره خودشان و نذرشان میگویند. این سه نفر، زائرانی از روستای اسحاق آباد نیشابور هستند که از روی کوه های درود به دیدار مولای شان شتافته اند و همین نکته بر زیبایی بیش از پیش حرکت آنها می افزاید.
        سید عبدا... موسوی 77 سال دارد اما از دونفر دیگر قبراق تر و سرحال تراست. او را در روستای شان «میرزاعبدا... » صدا میکنند. با هم ان لهجه  شیرین خود میگوید: سیدعبدا... موسوی هستم فرزند حسن، بچه اسحاق آباد نیشابور. حدودا 20 سال است که از کوه برای زیارت به مشهد می آییم. از
        کوه های درود میرویم جاغرق و بعد طرقبه و بعد وارد مشهد میشویم.
        چرا از روی کوه می آیید؟
        به خاطراین که عاشق امام رضاییم. چون مرا از قبرستان کشید بیرون. من مریض «بالابالا » بودم. )دوستانش می خندند و میگویند یعنی خیلی مریض بود  (برای همین نذر کردم از روی کوه بیایم. ) دوستانش در تکمیل حرف او می گویند عقیده داریم امام رضا از کوه وارد شهر مشهد شده اند
        پس شفا گرفتید؟
        بله؛ دیسک شدید کمر داشتم و حالم خراب بود. سال 1375 در خواب شفا گرفتم و به من گفتند کار تو درست شده است. از همان زمان پیاده می آیم.
        چند روز در راه بودید؟
        ازا سحاق آباد تا حرم باید 22 ساعت یکسره راه بروی بدون حساب استراحت بین راهی برای عبادت، خواب و غذا. کلا سه روز طول میکشد. یک شب را هم در کوه خوابیده ایم. باید بیاییم؛ بدهکاریم.

        پیمودن راه ازطریق کوه سخت نیست؟
        آدم عاشق اذیت نمی شود. ما خیلی ورزشکاریم. چون شغل مان کشاورزی است، توانایی کوهنوردی را داریم. میزا عبدا... باخنده میگوید: ما کوهنورد خیلی باحال هستیم!
        آذوقه راهتان چیست؟
        نیم کیلو روغن زرد داریم. حتما باید همراه داشته باشیم. در راه نان هم پیدا می کنیم.با همین نیم کیلو روغن تا افغانستان هم می توانیم برویم؛ چون غذای استاندارد است.
        میرزاعبدا... با خنده میگوید من در روستایمان ی کدانه هستم چون بعضی کارها را از خودم یادگار می گذارم. همین کوهنوردی را من در روستایمان به راه انداختم؛ یعنی از زمانی که پا در این کار گذاشتم، بقیه هم آمدند. بعد هم میگوید: همه عاشق شده اند. این زائر عاشق هنگام خداحافظی به من میگوید هر چیزی میخواهی به من بگو تا پیامت را به امام رضا برسانم. بعد هم به جیبش اشاره میکند که پر از نامه ها و پول هایی است که روستاییان به او سپرده اند تا به محضر آقا علی بن موسی الرضا (ع)  برساند...

        تعداد بازدید: 156
        نام:
        پست الکترونیک:
        شرح نظر:
        کد امنیتی:
         
        0 0
        آیا این مطلب را می پسندید؟ بله خیر